پيام
+
يک روز ازميان دستم* شعر*ي چکيد
با *مطلع *شب درحوالي ماه افتاد !
گل *واژه* اي باليد
خنديد
دويد،
در *رديف* ستاره ها راه افتاد ...
از خميه عبوس شب گذشت
و در *تخلص* سحر باريد
لغزيد
پژمرد
سايه خورشيد بر سرش ناگاه افتاد
آن شعر که ديروز ميان دستم چکيده بود
مرده بود
سطري دراخر بر *قافيه*ء آه افتاد
.
.
*عليرضا خان*

غزل صداقت
92/10/22
||عليرضا خان||
من درآوردي
||عليرضا خان||
مهم اينه توليدي هست : ) ... شعرهاي اول کتاب هشت بهشت سهراب همه قافيه مند هستند ديدي؟
||عليرضا خان||
البته ايراد وزني خيلي داره : )
||عليرضا خان||
کيليم چي ... شعر ديگه شعر خودم
||عليرضا خان||
شعر سپيد بي وزنه
||عليرضا خان||
شايدکم علي ... رهبر: سياسي بودن بد نيست ...سياست زدگي عيب است (به مظمون )
مهسا خانوم
با مطلع شب درحوالي* ماه* افتاد !
گل واژه اي باليد...
خنديد...
دويد،
در رديف ستاره ها راه افتاد ...@};-
مهسا خانوم
ولي *مضمون* درست تره ها :دي
||عليرضا خان||
ممنون مهسا خانم : ) مرسي