شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام‌هاي ارسالي

تسبیح دیجیتال
+ [تلگرام] آقا يه سوال : بنظرتون اوني که اولين بار ساعت رو اختراع کرده از کجا ميدونسته ساعت چنده که تنظيمش کنه ؟ دو روزه دارم ديوونه ميشم...
غزل صداقت
ديروز 11:48 عصر
freand
نميدونم. شايد از طريق نجوم
2-محرم
هه از طريق ساعت هاي خورشيدي
همه 7 نظر
هما بانو
:) :)
+ [تلگرام] عليرضا عباسي عهد مردانگي طارم، اين ياقوت پنهان زنجان که با برگ درختان زيتون پوشانده شده و در تمامي فصول سال شال سبزي بر دوشش انداخته است و رسالت سرسبزي و طراوت را بتنهايي برعهده گرفته بزرگترين رودخانه ي طارم قزل اوزن که خون حيات به ريشه درختان انار و زيتون تزريق ميکند تا مردمي که آفتاب بالا نيامده آستين همت بالا ميزنند تا نفسي براحتي بر سينه دم و بازدم کنند و دل مزارع را با آبياري بدست آورند تا در موسم برداشت دست رد به سينه کشاورزان و باغداران نزنند دورتا دور طارم کوهها همچون سپري دفاعي سربه آسمان کشيده اند و دشت سرسبز را نگهباني ميدهند تا ازهر گزندي در امان بماند اين غيرت و مردانگي را ميتوان از غار خفته ي خرمه نسر فهميد شايد يک روز سر برون آورد و اسراري که در دلش حبس کرده را فاش کند اسراري از بي وفايي مردمي که حتي يکبار در سال به او سر نميزنند و حالش را نميپرسند و او را در تنهايي و عزلت رها کرده اند در طارم براحتي ميتوان در کنار رودخانه هاي کوچک و بزرگ و چشمه هاي هيجان زده به زندگاني و نفس کشيدن روز و شب سپري کرد و يک خواب پر از لذت همراه با سمفوني سپيده دم پرندگان به چشمان بهت زده از اين نگين ايران زمين به بستر برد شب هاي طارم با آواز و نغمه هاي انواع پرندگان که نجواي شبانه شان را با مردم خسته از کار روزانه در ميان ميگذارند ميتوان مامن آرامش ناميد و گاهي خوابيدن بر روي سبزه هاي باغ هاي هزار ميوه و خيره به ستارگان که دو چشمي از مزارع مراقبت ميکنند هزاران فکر متولد نشده را به شروع زندگي وا داشت با بانگ سحرگاهي موذن و به پيشواز خدا رفتن در شاليزارهاي برنج طارم و به قبله ايستادن تک تکشان لحظات نابيست که نصيب هر آزاده اي نميشود گاهي باد ها با زوزه هاي عجيب برگهاي درختان زردآلو را به رقص مي اندازد، در اين جنگ ماندن و سقوط برگي برنده ميشود که مهرش را به باغبان پرداخت کرده و اين قانون در يکايک باغهاي طارم مشقي است رونوشت به تمامي درختاني که هزار رنگ بر زمين خلق ميکند طارم را ديگر نه خبر از برف و باران هاي ساليان دور است و نه از سيلهايي که تمام متعلقات يک عاشق دلسپزده را باخود ميبرد، اما همان مقدار کمي سهم مردمي است با دل پرغصه و چشمان پر از انتظار آرام و پرنور انتظارش را ميکشند در ييلاقات طارم اقيانوسي از مه به پا ميخيزد تا چشم تمام عالميان را خيره کند ييلاقات محل آمد و شد حيوانات کم ياب است که گاهي با قساوت قلب شکارچيان به مرز انقراض و نابودي ميرسند و ابهت شاعرانه و پر شکوه مناظر را به مخاطره مي اندازند در ييلاقات طارم بدور از ابزار آلات ديجيتال يعني سفر به 200 سال قبل. در اجاق آتشي سرخ و خوردن يک چاي دبش آرزوي براورده نشده انساني است که آنجا تحقق مي يابد و او تنه هاي درختاني را به دوش ميکشد که چندين قرن حرف هاي ناگفته با خودشان در اجاق هاي گلي ميسوزانند طارم از شمال دست در شانه هاي گيلاني ها انداخته و در مرزي ديگر دست به گريبان اردبيل برده چه جنگلها و راه هاي نرفته اي که هنوز به کشف در نيامده و رنگ زندگي مدرن را به خود نديده اند طارم اين سرزمين شريف با مردمي نجيب سرشار از عقبه ي تاريخي و سوابق ميهمان نوازي زيادي که هر که آمده و رفته يک بغل حرف در خورجين ذهنش خاطرات شيرين براي بازگو کردن دارد پاييز و زمستانهاي نه بسيار سرد و نه فجيع بار گرمي در طارم حکمفرماست فصلهايي که آغوش مهربان خود را باز کرده تا از هر که به ميهماني فصل ها مي آيد استقبال کنند در طارم بوي شاليزار ها شامه ي هر رونده اي را به بازي ميگيرد و شايد تا آخر سفر مست و مدهوش از اين فضاي معلق احساس در حافظه ي بلند مدت شان حکاکي شود در طارم تا چشم کار ميکند درخت سبز است درختي که از ازل با آب پيمان اخوت بسته تا سبز بماند و اين درخت هماني است که در قرآن به شرافتش قسم ياد شده و براي سبز ماندنش رودخانه ي قزل اوزن رسالتي سنگين بر دوش دارد تا مادام سيرآبشان کند اما در طارم هيچ سد و آب بندي مشاهده نميشود و اين اعجاب دنياست که با اينهمه دار و درخت چگونه قزل اوزن به تنهايي و بي هيچ پشتوانه اي نه سدي نه آب بندي تا نوک کوهها و و اعماق دره ها مشت مشت آب با خود ببرد و به خورده شدن زمينهايي که به او تعلق دارد هم خرده نگيرد ! هيچ آزاده اي نيست بگويد که کجا ميرود اينهمه سال آب بارانهايي که بخاطر دوستي و رفاقت ديرينه ي مردم و قزل اوزن از هيچ محبتي دريغ نميکند و بي وقفه بدون هيچ چشمداشتي فرو ميريزد تا دوستش جان بگيرد!? در اين مسير پر تنش و پر از اندوه گاهي قزل اوزن از جان خود مايه ميگذارد و تا بيماري و نفس نفس زدن پيش ميرود اما مردانه مي ايستد و ميجنگد و دل هيچ مردي برايش نميتپد شايد يک روز از غصه ي بيخيالي همراهان و ملزمانش قلبش از تپش بايستد و از غصه ي بيخالي دق کند پايان مهر 97 @khialha
غزل صداقت
ديروز 11:2 عصر
مبارز..
چه متن دوسداشتني هست
پر از حسهاي خوبه... چرا نذاشتيد وبلاگ
بعدی همه 10 نظر قبلی
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} ممنونم از حضورتون
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} از اظهار نظر شما خواهر بزرگوار که هميشه مشوق بنده بودين کمال امتنان و تشکر را دارم
+ [تلگرام] اياز گفت: آدميزاد بايد بگويد آب، و بخورد. بگويد نفس، و بکشد. وگرنه مرده است. (ص ) #سمفوني_مردگان #عباس_معروفي #کتابخواني
غزل صداقت
ديروز 10:58 عصر
2-...
بعد از مرگ آيدا زندگي ما مثل بهمن بزرگي از برف در سراشيبي دره مرگ فرو مي غلتيد. وهيچکس نمي توانست يا نمي خواست جلوش را بگيرد./سمفوني مردگان
{a h=anonymous67}2...{/a} محشره ...ممنون از شما
+ [تلگرام] پدر: دنبال چي ميگردي آيدين: دنبال خودم! #سمفوني_مردگان #عباس_معروفي #کتابخواني
غزل صداقت
ديروز 10:54 عصر
+ بايد فاتحه خواند براي مرگ انسانيت در زمانه اي که وجدان هاي بي دار محکوم به تشييع هستند #عليرضا_خان #احتکار #انسانيت
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} ممنونم از حضور شما .. تشويق هاي شما انگيزه حضور در پارسي بلاگ را در ما افزايش ميدهد
بعدی همه 13 نظر قبلی
سلام بر شما،عالي فرموديد.حق يارتان.
{a h=Shaygan}شايگان?®?{/a} ممنونم استاد حضور شما باعث خوشحالي ماست در جمع پارسي بلاگيها
+ [تلگرام] متن بيانيه ناديا مراد  متن سخنراني ناديه مراد دختري که سه سال تمام غنيمتي داعش بود. او جايزه صلح نوبل را گرفته است، از واژه واژه اش خون مي چکد.  نام شان داعش بود، آمده بودند ما را به جهنم ببرند و خود شان سر راه به بهشت بروند! دعوت نامه شان در دست چپ شان بود و با انگشت شهادتين دست راست، آسمان را نشان مي دادند! مادرم براي سکس شرعي بسيار پير بود و طعم حوريان بهشتي را نمي داد، او را کشتند، خواهر کوچکم را همچون بره اي تازه نگه داشتند. او باکره بود! همچون مريم، کمي معصوم تر، کمي کردتر، همچون آب زلال! خواهرم بايد زن امير الاکبر مي شد! خدا شاهد بود، ما تفنگ نداشتيم، سرود "خوايه وه ته ن" مي خوانديم! خدا شاهد بود ما گلدان ها را آب مي داديم، گلها را گل مي داديم! خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوي تقسيم کردند؛ سرش را براي وطن جاگذاشتند و بدنش را زير خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زير آفتاب نگه داشتند و به او شهادتين ياد مي دادند؛ بايد مي گفت الله بزرگتر است! خدا شاهد بود او از فرط عطش و بي آبي جان داد! خدا شاهد بود سياه بودند، مرداني از سرزمين حجر و آتش و ما زبان شان را نمي فهميديم، اما رفتار شان را...! مرداني با ريش هاي بلند، مغزهاي کوتاه، باورهاي سخت! نام شان عقرب، ملخ، سوسمار بود! لشکري از لجن و پشم و اعتقاد! آن ها آمدند، آرزوهاي من را کشتند، آن ها من را غنيمت صدا مي زدند! آن زمان ديگر ناديا نبودم، آن روز دختري بودم با روحي زخمي که از نفس هايم خون مي‌چکيد، آن روز هيولاي ظريفي بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم، در من انسان مرده بود و لاشه اي بودم که حتي موميايي هزار ساله اش ارزش نداشت، آن روز مرگي بودم در روحي!  بعد از آن زني مي مرد، زني حامله مي شد، زني خودکشي مي کرد، زني خودسوزي... زني هزار رکعت نماز جبر مي خواند! بعد از آن زناني، از رنج حامله شده بودند، زناني فقط يک تقويم مي شناختند: روز اول تجاوز، روزهاي بعد از آن عذاب! بعد از آن، تاريخ به دو دوره تقسيم شد: قبل از فاجعه ي سياه - بعد از فاجعه ي سياه! بعد از آن زنان فقط يک خيابان را سر راست بلد بودند، خيابان منتهي به بيمارستان بيماران رواني! بعد از آن زنان فقط يک آواز مي خواندند: "اي مرگ کجايي؟ زندگي مرا کشت". بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکم شان مردگان هزار ساله! بعد از آن زنان مجسمه اي بودند که وسط شهر براي عبرت تاريخ نصب شده بودند! آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود، مردي آمد، من را کشت و باز دعا مي خواند تا دوباره زنده شوم!
Miss fatima
:'(
همه 8 نظر
هما بانو
:'(
واقعا حزناک
+ [تلگرام] #سقوط #آلبر_کامو #کتابخواني @khialha
+ چه گلايه غم انگيزي از ديشب بي وقفه ميگريد گاه عصيان گاه غوغا گاه مينوازد سمفوني سرد زمستان را روي رخ گل گرفته درخت *باران* را ميگوييم شاعرانه تر از پيش عاشقانه تر از قبل . . بهمن سرد 96 *عليرضا خان*
زيبا....
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} مچکرم بزرگوار
من.تو.خدا
قشنگ بود..
{a h=bandevmaaboud}من.تو.خدا{/a} ممنونم
+ [تلگرام] با اپليکيشن جذاب #طاقچه کتابها را سه سوت قورت دهيد نهمين کتابي که در اين يک ماه اخير در دست مطالعه دارم #سقوط #آلبر_کامو #کتابخواني #معرفي_کتاب
هما بانو
خدا قوت خان علي :)
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} مرسي مادر
همه 6 نظر
بعد از اين کتاب خداحافظ سالار رو بخونين:)
{a h=khckdk}غزل صداقت{/a} بله حتما
+ [تلگرام] @zhuanchannel کار خوشگلي که تبريزيا جديدا شروع کردن. کتاباشونو جا ميذارن رو نيمکتاي پارک براي اينکه همه بخونن.بعد نفر بعدي ببره بخونه ببره بذاره يه جاي ديگه و همينجوري اين چرخه ادامه پيدا کنه عکس:علي
زيباااا =)
ما اين کار رو با عنوان نذر فرهنگي انجام ميديم
بعدی همه 9 نظر قبلی
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} بله. اگر همراه باشه
+ [تلگرام] گفتگوي من و خواهر آفتاب
2-محرم
:D
بعدی همه 9 نظر قبلی
جاده
دل خوش _سبحان
{a h=poem}جاده{/a} تکراريه
+ [تلگرام] و عشق اگر با حضور همين روزمرگي‌ها عشق بماند عشق است ... #نادر_ابراهيمي
+ دو تا از بچه هاي پارسي با هم نامزد کردن و مادر هما هنوز بي خبره ؟:/
واقعا؟ :-o....کيااااا؟:)
علي آقا مگه ميشه من بي خبر باشم :D اينجا بگم يا فيد بزنم :-)
بعدی همه 29 نظر قبلی
*زهرا.م
:)
سلام مبارک باشه :)
+ [تلگرام] براي تقويت نويسندگي لازم است افراط کنيد! افراط در يادگيري مهارتي که دوست داريم کار پسنديده‌اي است. کار نيکو کردن از پر کردن است. افراط در نوشتن روزبه‌روز شهامت ما را براي نوشتن چيزهايي که دوست داريم بيشتر مي‌کند. غرق شدن در هر کاري اولين گام تمايز در آن کار است. افراطي نوشتن يعني در محل كار، سر كلاس و مترو هم در حال نوشتن باشيم! بيشتر از هر زماني بنويسيد مدام در پي شکار لحظه‌اي باشيد تا جملاتي را که در ذهنتان بي قراري مي‌کنند بياوريد روي کاغذ تا آرام بگيرند. پس و پيش از هر کاري برويد سراغ نوشتن و آخر شب نوشته‌هايتان را دسته بندي كنيد. از نوشتن روي کاغذ که خسته مي‌شويد،برويد سراغ تايپ کردن با لپ تاپ و از تايپ کردن که خسته شديد برويد سراغ کاغذ و قلم خلاصه در خلوت و جلوت، سر پا و نشسته، سير و گرسنه، آرام و بي قرار سعي كنيد نوشتن را از ياد نبريد! با خودتان مدام بگوييد: "من بايد خيلي افراطي‌تر بنويسم تا ترسم از نوشتن هر چيزي بريزد، تا شهامت نوشتن داستان‌ها و مقاله هاي بلندي که در ذهن دارم پيدا کنم." اين کار را آنقدر ادامه بدهيد تا وسواس‌ها و بهانه‌هايتان براي ننوشتن از بين برود، هر چند مي‌دانيد اين ترس هرگز کاملا از بين نمي رود. گاهي توي مترو و خيابان دفترچه‌ تان را بيرون بياوريد و به سرعت شروع كنيد به نوشتن، انگار کارآگاهي به سر نخ تازه‌اي رسيده باشد و بخواهد سريع آن را ثبت کند. بگوييد: "مي‌خواهم خودم را عادت بدهم تا براي انجام عزيزترين کار زندگي‌ام منتظر فرصت مناسب و ايده‌آل نمانم، بلکه هر لحظه را به فرصت مناسبي براي نوشتن تبديل کنم." #کارگاه_نويسندگي_360درجه @honarkade_360
عالي
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} مچکرم
+ [تلگرام] کتاب بسيار فوق العاده با متني روان و پر از استعاره و آرايه هاي ملموس که هر خواننده اي را به کتاب ميخکوب ميکند نادر ابراهيمي چون کتاب هاي گذشته خود در لابلاي اين کتاب هايلايت هاي قابل تامل خلق کرده
mp3 player شوکر
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله مهر ماه
vertical_align_top